که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل هاز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل هاجرس فرياد مي دارد که بربنديد محمل هاکه سالک بي خبر نبود ز راه و رسم منزل هاکجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفل هامتي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
برچسب: ديوان حافظ, نویسنده: سجاد353 تاريخ: يکشنبه
15 دی
1392 ساعت: 23:40