
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها به بوي نافهاي کاخر صبا زان طره بگشايد مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر حضوري گر هميخواهي از او غايب مشو حافظ ...
ادامه مطلب